طنز؛ زندگی در فیلم علمی-تخیلی



پوریا عالمی در ستون طنز روزنامه شرق نوشت: به سوفیا گفتم: فکر کنم داریم توی یه فیلم علمی-تخیلی زندگی می‌کنیم.

گفت: چرا عشق قشنگم؟

گفتم: ببین فرماندار اهواز میگه: «تقریبا هر شبانه‌روز در خوزستان تیراندازی داریم». درحالی‌که آسمون و هوای خوزستان همیشه پر از گردوغبار است و چشم، چشم را نمی‌بیند. البته این‌طور که فرماندار اهواز گفته هر شبانه‌روز تیراندازی وجود دارد، حتما خوزستانی‌ها قلب آلودگی را نشانه می‌روند و تیراندازی می‌کنند. منتها می‌خورد به مردم عادی و هیچی به هیچی.

از آن‌طرف چندتا انسان‌نما اسید می‌پاشند روی چندتا آدم که خدا خواسته و زن به دنیا آمده‌اند و الان هم دارند راست‌راست راه می‌روند و هیچی به هیچی.

از آن‌طرف 20‌ روزه توی بانه مغازه‌دارها کرکره را کشیده‌اند پایین و هیچی به هیچی.

از این‌طرف فیلم و کتابی را که خود دولت اجازه ساخت می‌دهد (حالا بماند که در هیچ سیاره‌ای دولت کار ندارد کی چه فیلمی می‌سازد یا چه کتابی می‌نویسد) اجازه نمی‌دهند پخش بشود و هیچی به هیچی.

از آن‌طرف 14 نفر برای 400 هزار نفر برنامه تلویزیونی و رادیویی می‌سازند و می‌گویند رسانه ملی هستند، درحالی‌که 80 ‌میلیون نفر نمی‌توانند تلویزیون و رادیوی خصوصی برای خودشان هوا کنند یا حتی روی پشت‌بام بشقاب و قاشق بگذارند و توی خانه‌شان کانال‌هایی را که دوست دارند به صورت بشقابی و ماهواره‌ای ببینند و هیچی به هیچی.

از این‌طرف دلار می‌شود شش هزار تومان، جای اینکه ارزش ریال را بکشند بالا، چهارتا دلارفروش سر چهارراه استانبول را از روی چهارپایه می‌کشند پایین و هیچی به هیچی.

از آن‌طرف خودروهای وطنی بدون حتی تأیید استاندارد و پلیس و تضمین حفظ جان مردم و مسائل محیط‌زیستی پلاک می‌شوند و زرت‌وزرت می‌آیند در خیابان و کسی هم کاری ندارد که اینها حداقل به اندازه لگن حمام کیفیت و کارایی داشته باشند. بعد از آن‌ور خودروی خارجی را 300 برابر گران می‌فروشند و هیچی به هیچی.

حالا دغدغه مردم و مسئولان و دولت و مجلس و بزرگان چپ و راست می‌دانی چیست؟ تلگرام فیلتر شد یا نه.

وقتی هم می‌گویی استاد آیا واقعا تنها راه رهایی، فیلتر یا عدم فیلتر تلگرام است؟ می‌گویند تلگرام در رشد جامعه نقش داشته. می‌دانی خبر فلان و بیسار چندهزاربار در تلگرام شیر شده یا لایک شده؟

وقتی جواب می‌دهی استاد تکرار بی‌هدف یک فاجعه از عظمت آن فاجعه کم می‌کند و بزرگی مصیبت را در حد چند عدد خلاصه می‌کند، خیلی منطقی جواب می‌دهند مالیدی.

حالا عشقم، سوفیا، تو می‌گویی با یک همچین وضع هیچی‌به‌هیچی که ما توش به‌سر می‌بریم رسالت من چیست؟

سوفیا گفت: من که نمی‌دانم، ولی بابام معتقد است ما باید به «استوری» اینستاگرام مهاجرت کنیم و فعالیت‌های مؤثر و مهم‌مان را آنجا ادامه بدهیم.

با افسردگی کامل می‌گویم: عسل توی استراتژی و تحلیل بابات… درست در همین لحظه است که آدم دوست دارد سر به کوه و بیابان بگذارد.

که سوفیا می‌گوید: عزیزم… میدون… اگر سر به کوه و بیابان گذاشتی، می‌شود توی اینستاگرام لایو بدهی تا در رشد جامعه سهیم باشی؟

این مطلب در اخبار گوناگون. پست شده بود. شما میتوانید آن را به لیست علاقه مندی هایتان اضافه کنید. permalink